تیر ۱۸، ۱۳۸۵

ای ز بود تو هست بود و وجود
تویی موجود در وجود وجود
نیست سود از زیان و مایه تلف
چون ز بازار تست سود وجود
مجمر دل پر آتش عشق است
تا بسوزد بذوق عود وجود
قبله روح را تویی محراب
ای تو مسجود بر سجود وجود
این زمین چیست مشت خاک عدم
آسمان هم غبار دود وجود
نیست غیر از وجود او چیزی
حاصل از بود و از نبود وجود
چیست صبح سپید و شام سیاه
زیر این خیمه کبود وجود
چون بخاری بگفت بشنودی
بشنو از واجب الوجود وجود
شاعر ناشناخته

خرداد ۲۶، ۱۳۸۵

سایه ها
در کنج دیوار ها
کسالت بار
ظهر تابستانی
شهر
را
خمیازه می کشند

خرداد ۱۰، ۱۳۸۵


Such a lonely day
And it's mine
The most loneliest day of my life
.....
Such a lonely day
Shoud be banned
It's a day that I can't stand
.....
The most loneliest day of my life
The most loneliest day of my life
.....
Such a lonely day
shouldn't exist
It's a day that I'll never miss
.....
Such a lonely day
And It's mine
The most loneliest day of my life
.....
And if you go,
I wanna go with you
And if you die ,
I wanna die with you
Take your hand and walk away
.....
The most loneliset day of my life
.....
Such a lonely day
And it's mine
It's a day that I'm glad survived




اردیبهشت ۲۵، ۱۳۸۵


! خدایا
خدایا
تو با آن بزرگی
_ در آن آسمان ها _
چنین آرزویی
بدین کوچکی را
توانی برآورد
آیا ؟
شفیعی کدکنی

اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۵

از همه اون سال ها فقط همین مونده
یه موسیقی
love is blue , , ,
چه کشی میاورد حس مون وقت تکنوازی با پیانو
چه حسی بود ، نوشته شده بود ، اجرا شده بود
انگار فقط بره ما دو تا
می دونی چرا ؟ فقط به خاطر همون تصویر مشترک که هم من می دونم هم تو

اردیبهشت ۱۱، ۱۳۸۵

اردیبهشت ۰۸، ۱۳۸۵


به آرامی و آهستگی تنفس سنگ در شبهای خیس اردیبهشت
به آرامی و آهستگی صدای بال پروانه ای
که شب ، از سرزمین خیال من به سوی تو در خواب پرواز می کند
به آرامی و آهستگی پلکهایت که گشوده می شوند
تا صبح تلخ تکرار را دوباره بیازمایی
به آرامی و آهستگی من که در خیال تو سقوط می کنم
به آرامی فراموشی
به آرامی مرگ
به آرامی و آهستگی گریه خداوند
بر عالمی که دوست داشتن را فریادی نیست
و به همین آرامی با مرگ در می آمیزم
و نامت را
آرام و آهسته در گوش مرگ به یادگار می گذارم
حرفه ای های دوست داشتنی
" لئون "
باد می آرمید و تا به انتها خود را بر جسم ساحل می لغزاند
ماه می خندید و گهگاه خود را در آینه آب باز می یافت
ساحل گیسو پریشان می کرد و باد عریان بود بر جسم خسته
ماسه ها . اما هیچ زایشی از این حجله آشکار بر دامان هیچ یک سرانجام نیافت زیرا که مهتاب عشوه رو پستانهای همیشه بهارش را از باد دریغ می کرد.

اردیبهشت ۰۴، ۱۳۸۵




Goodbye my lover.
Goodbye my friend.
You have been the one.
You have been the one for me. . . . . . .

اردیبهشت ۰۲، ۱۳۸۵


آرمان ها ستاره گان را مانند
لمس آنان مقدور دستان تو نیست
اما بسان دریا نوردی به صحرای موج
آنها را به هدایت خود نشان می کنی
وبدین سان به سرنوشت خویش راه می بری
نویسنده گمنام "

فروردین ۲۳، ۱۳۸۵

فروردین ۲۱، ۱۳۸۵

آنان که مرگ را سپر درد می کنند
آنان که مرگ را
درمان زخم چرکی یاس
آنان که مرگ را رویایی
آنان که مرگ را سپری
آنان که مرگ را خوابی کردند
.......................................
چه یاوه بود ماندن!1
می خواندم
چه یاوه بود ماندن
در روسبی سرای دیاری که زندگی
با هیاهو و کبکبه اش
مزد حقیر عمری افلاس و بردگی بود
و روح استوارم
مثل غرور شیری در زنجیر
می فرسود!1
....................................
((منوچهر آتشی))

فروردین ۱۸، ۱۳۸۵


نقشهاي بر باد رفته در میان هر حباب
خیال شاعرانه شبی بود
که
از ضمیر آب بر خاست
اوج گرفت
دانه ، دانه ، سفید
با باد به رقص در آمد
و کوفت کهنه سنگ خاطره را
موج
ساحل
خاطره
خیال
همه در اوج
و می کوبند همچنان ، کهنه سنگ خاطره را

فروردین ۱۵، ۱۳۸۵


: در گوشه کنار شهر ما
خدایا
هر جا که باشم آسمانت همین رنگ است
و شبا هنگامت را
مرا ستاره ای نیست
صبح بی معنای من از خواب بیدار می شود
و شب بی معنای من به خواب می رود
از عمق پوچ برق نقره ای ، تیغ با رگ ام
مرگ نقرای با سرنگ ، در عمق پوچ نئشگی
و یادگارنقره فام مهتاب
از خواب ستاره بیدار می شوم
دوباره کوچک می شوم
هم عرض مخروط سرنگ،
دوباره در لذت موزیانه افیون
به یادگار نقره فام مهتاب فکر می کنم
مرثیه ام
تنها
برای یک رویا
رویای آسمانت
در شبی که پل عبورم
غبار نقره ای مهتاب باشد

فروردین ۱۳، ۱۳۸۵

خون سرخ
سرخ
خون بر نقش خیال
بر یک رویای ساده در شبانگاهی
نسوج در مغزم فریاد می کشند
خون را پس می زنند و
فریاد می طلبند
بند بند شعر هیاهویی خواهد بود
از عمق هزار فریاد
سیلی خروشان که بر کاغذ می رود
سنگین ورام
تن من در چهار راه تاریخ بر صلیب
چون مسیحی باز مصلوب
در گذر گاه تاریخ
تن من و هزارن تن چو من.

فروردین ۱۱، ۱۳۸۵

( George Winswton - Thanksgiving )

My Reticence : Your Daily Dose of Music

فروردین ۰۹، ۱۳۸۵

( Goodbye My Love, Goodbye ... )

My Reticence : Your Daily Dose of Music
از یه گنگستر قدیمی
دهه 60 شایدم 70
آمریکایی - ایتالیا یی
آره ! من عاشق خطرم
و
تانگو
..... تو هردوتا شونم با این آهنگ وارد میشم



جالبه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از همونایی که وقتی سیگار شونو روشن میکنن
چشاشونو تنگ می کنن و یه جایی رو نگاه می کنن، که هچکس نمی تونه ببینه

فروردین ۰۸، ۱۳۸۵

( U2: With Or Without You )

My Reticence : Your Daily Dose of Music
....... پاک شو اول و پس دیده به آن پاک انداز
*****
دنیا جای توقف نیست ، باید دوید و گذشت
گذشت
! گذشت

فروردین ۰۶، ۱۳۸۵

( Joss Stone : Sleep Like a Child )

My Reticence : Your Daily Dose of Music

اسفند ۲۸، ۱۳۸۴

...... تقدیم با احترام به ، بهار که می آید
یاد تو تایید عطر باغ است
با نخل میامیزد ، بارور می شود
در خرما طعم می گیرد ، شیرین می شود
یادت ، به تخیل دل می دهد
در سراشیبی نهان میریزد
به آسمان میرود ، تکه تکه می شود
سرخ می شود و در رگهای شقایق می وزد
تو از بالا آمدی
از پلکانه مهتاب ، در تولد ماهی ها
در شکفتن صدای بال پروانه
در جای پای برگ توت
در ابریشم پیچیدی ، درحریر آمیختی
ودرریشه ام تار تنیدی
و در غنچه سوالم گلهای پاسخ بودی
در پرواز عاشقانه تپیدی
ودر فرار عارفانه از آشیانه ، به قله تسخیر رسیدی
تو هستی بودی ، گلخانه مستی بودی
در دستهایم گل کردی
از لبانم غنچه نوشیدی
در نگاهم جوشیدی
ودر قلبم مبعوس شدی
تو ستایش بودی ونیایش بودی
نهایتی در خواهش ، همه تو بودی
در جوشش جاودانگی ، در ریشه ها
در بکر زمین نشستی ، به عمق آب رفتی
در اوج شکفتی
تو کرامت هر یادی ، تلاوت هر نگاهی
با عطر هیاهودر وجودم نشستی
در دریا موجی، در ساحل جای پای خاطره ای
در سخنم ، در تصویرم ، تو هستی
نفس یاسی ، روح احساسی
نبض نمازی ، نم نم نیازی
تو نگاه سیاووش بی گناهی
خون آهی
غزل های کو چه باغی
تو ، اشک آبشاری ، بهار برگی وگلزار آینه
لبریز گلهای داغی ، مکافات عشقی
تو ، پرواز تیر آرش منی ، مرز توران تسلیمی
فریاد قلمی ، قافیه شعری ، تجلی غمی ، تو مرثیه ای
نور دشت تماشایی، می روی ، می آیی
تو، جان آوازی
نوش باده خیامی ، جامی ، ساغر فرزانه ای
در روح مولا نایی ، مولا نای ، مانا
حا فظیان
_______
و آنان که با بهار می آیند .....
سال نو مبارک
پایدار باشید
آن خطاط
سه گونه خط نوشتی
یکی او خود خواندی لا غیر
یکی را خود هم او خواندی هم غیر
یکی نه او خواندی نه غیر او
آن خط سوم منم
شمس

اسفند ۲۶، ۱۳۸۴


سایه روشن صبح
از نهایت نطفه ای که خواب در چشمانم می بندد
شب افیونی فریاد می کشد
اینجا شب است
خانه من گورستانه تاریکی ها ست
پرسه ای آغاز می شود که هیچگاه بر خطوط در نمی گیرد
در این فصل بی ترانه و عشق
کودکی زیبا ترین ترانه ایست
که مرا از خود می آویزد
بیاویز کودکی ام را بر سر پنجه انوار
در سایه روشن صبح
به یاد یوز پلنگانی که با من دویدند
بدرود
بدرود
که در نهایت این پیوستگی مسخ
زمان! 1
تو هم به گذشته می پیوندی

اسفند ۲۴، ۱۳۸۴


آن سان که نوری سپید گذر کرد از منشور
رنگهای زیبای طبیعت پدیدار گشت
پس مرا گذر دهید از منشورعشق
تارنگهای اثیری درونم را ببینید
من زشت نیستم
من زشت نیستم

اسفند ۲۱، ۱۳۸۴

در حوالی همین رویاهای مصور در شبی کرخت و نچندان بیگانه با درد بود
که از جرز سیاه شب
چون همان عادت همیشگی
تنهایی و غثیان و ترس می تراوید
خیال من دور بود
گنگ و آواره در منظومه حواس
تکیه بر طاق بلند تنهایی
سیگار و شعر و سینه سپید کاغذ
و لکنت واژه ها بر این همه سپیدی
تا تن سپید جوهری شود
تن سپید ورقهایم از یاس بود
یاس نجیب
یا سمن های نجیب
و آمدی
در امتداد این فاصله
روبروی هم نشستیم
گریستیم
خندید دیم
اشتراک حس مان
چون حباب منتشر از امواج
امواج حسی
بر لطافت روحمان خرامید و ترکید
چون انعکاس همزادی در آینه خیال
از شب و ترانه و باران موسمی دیدگانمان
در فصلهای مستمر زندگی
چنان بی دغد غه و هق هق گفتیم
که شب مضطرب و داغ
داغ از تاول بی رحمانه نیرنگ زمانه
ترکید و پوست انداخت
وزمزمه بارانی گشت در دشت پر از بابونه و ارغوان
واین دیدار ها
چون خواهش عطش از پیاله آب بود در گرمای تموز
و من که امروز لبریزم
حجم ناچیز قلبم که لبریز است
لبریز از نا گفته ها ...
باز تا فرصتی که با عاشقانه ترین شاعرانه ها با تو باشم
پایدار بمان که همین استواری که رفاقت نامیدیم
زیباست
زیباست