مرداد ۱۳، ۱۳۸۶

معاشران گره از زلف يار باز کنيد
شبی خوش است بدين قصه‌اش دراز کنيد
حضور خلوتِ انس است و دوستان جمع‌اند
و ان يکاد بخوانيد و در فراز کنيد
رباب و چنگ به بانگ بلند می‌گويند
که گوشِ هوش به پيغامِ اهلِ راز کنيد
هر آن کسی که در اين حلقه نيست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوای من نماز کنيد
ميانِ عاشق و معشوق فرق بسيار است
چو يار ناز نمايد شما نياز کنيد
به جانِ دوست که غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطافِ کارساز کنيد
نخست موعظه‌ی پير صحبت اين حرف است
که از مصاحبِ ناجنس احتراز کنيد
گر طلب کند انعامی از شما حافظ
حوالتش به لبِ يارِ دلنواز کنيد

مرداد ۰۹، ۱۳۸۶

( My Reticence ) :Your Daily Dose of Music




عجب عکس عجیبیه

یه حس غریبی توشه

اگه گفتی !؟



مرداد ۰۷، ۱۳۸۶

روزی دو رکعت
سکوت
سا ده
حتی شاید بدون وضو
هر وقت ندا را شنیدم
می گویم
و
نیت می کنم
!می خواهم فقط من و خدا باشیم

مرداد ۰۵، ۱۳۸۶

. تخیل همه چیز است ، پیش در آمدی از جاذبه های آینده زندگی ست

آلبرت اینشتین

مرداد ۰۲، ۱۳۸۶

( Chris De Burg: A Rainy Night In Paris )





It's a rainy night in Paris,
And the harbour lights are low.
He must leave his love in Paris
Before the winter snow;


On a lonely street in Paris
He held her close to say,
We'll meet again in Paris
When there are flowers on the Champs-Elysees
. . . . . . .



. . . . یکی از بهترین ها
تابستان گرم مرداد است
و
فاز می دمد
! عجیب

مرداد ۰۱، ۱۳۸۶

یه چیزی در مورد آینده هست
که هر بار که بهش نگاه کنی ، تغییر می کنه
چون بهش نگاه کردی
! ! و این خیلی چیزا رو می تونه تغییر بده
next ...

اردیبهشت ۰۴، ۱۳۸۶


دم سرد نمور صبح

اردیبهشت وار

میخرامد آرام ، آرام

از میان پنجره

بوی خاک آورده است

بوی خاک

بوی خاک

کیفور می شوم از دم آشنای مستانه اش

خاک من ، خاک وجودم

ای خداوند ، از صبح نمور کدامین

فصل سرد است ؟

اردیبهشت ۰۲، ۱۳۸۶

( Josh Groban : My Confession )


I have been blind, unwilling to see
The true love you're giving.
I have ignored every blessing.
I'm on my knees confessing
***
That I feel myself surrender
Each time I see your face.
I am staggered by your beauty,
Your unassuming grace.
And I feel my heart is turning,
Falling into place.
I can't hide
Now hear my confession . . . . . .

فروردین ۲۳، ۱۳۸۶

ب ، مثل بهار
ب ، مثل باران
مثل باد
مثل بوي گل
ياس
ياسمن
اقاقي
ارغوان
و همه دختركان بهار
بهار زاده گان
غرق در تن پوش اشرافي رنگها
و اين منم بهار زاده اي مغموم
كه امروز متولد مي شوم
happy birthday Arash !!!

فروردین ۱۶، ۱۳۸۶

( Nightwish - Sleeping Sun )

****

The sun is sleeping quietly
Once upon a century

Wistful oceans calm and red
Ardent caresses laid to rest
For my dreams I hold my life
For wishes I behold my nights
A truth at the end of time
Losing faith makes a crime
.................

I wish for this night-time to last for a life-time
The darkness around me - shores of a solar sea
Oh how I wish to go down with the sun
Sleeping
Weeping
With you
...
.

فروردین ۰۲، ۱۳۸۶



.
..
....
نوروز امسال ما
چون هميشه خسته شروع مي شود
تاب مي آورد ما را
و خسته تر از ما
به نوروزي ديگر مي سپارد مان
وباز ديگري به ديگري
وباز ديگري به آن ديگر


.
..
....

!!!! اعترافات اولين روز بهار
روز گارم را بر باد دادم
وچيزي نيستم جز تفاله گذشته اي
كه بيهوده تكرار شد ه است
كاش بهار هيچ كدامتان
بيهوده تكرار نشود




پايدار باشد
و
نوروزتان شاد

اسفند ۲۹، ۱۳۸۵

به جای تبریک سال نو !!!!!!!!! شکنجه
.
.
چیزی تغییر نکرده
فقط بر جمعیت زمین افزوده شده بر جرم های قدیمی جرم های تازه ای
اضافه شده
جرم های واقعی تحمیلی لحظه ای جرم هایی که جرم نیستند
اما فریادی که جسم با آن تاوانش را می پردازد
مطابق معیارهای جاودانی
فریاد معصو میت بوده هست و خواهد بود
چیری تغییر نکرده
تنها شاید آداب و رسوم مراسم رقص ها
حرکت دست هایی که سپر سر می شوند
همان گونه است که بوده
جسم در هم می پیچد کلنجار می رود ورها می شود
از پا در می آید و می افتد زانو بغل می گیرد
کبود می شود ورم میکند آب دهانش راه می افتد غرق در خون
چیزی تغییر نکرده
به جز جریان رود خانه ها خط جنگلها سا حل ها بیابان ها و یخچال ها
روح آدمی در میان این مناظر می خزد
محو می شود بر می گردد نزدیک و دور می شود
بیگانه ای برای خود دست نیافتنی یک بار مطمئن به وجود خویش
بار دیگر نا مطمئن
در صورتی که جسم هست هست و هست
ونمی داند کجا می رود
ویسواو شیمبورسکا

اسفند ۲۰، ۱۳۸۵

در كلاس روزگار
: درس هاي گونه گونه هست
درس دست يافتن به آب و نان
درس زيستن كنار اين و آن
*
درس مهر
درس قهر
درس آشنا شدن
. . . درس با سرشك غم ز هم جدا شدن
*
در ميان اين معلمان و درس ها
در كنار نمره هاي صفر و نمره هاي بيست
يك معلم بزرگ نيز
در تمام لحظه ها ، تمام عمر
! در كلاس هست و در كلاس نيست
نام اوست : مرگ
: و آنچه درس مي دهد
زندگي است
فريدون مشيري

آذر ۱۱، ۱۳۸۵

مي داني ؟ هر لحظه اينجا ، مي ميرم بر مرگ هزاران رنگ
...
كوچه ها رنگ پريده
رنگ از شاخسار رميده
سپيدار پير مان را بگو سينه وساق برهنه مي كند در با د
هوس بازي باد با شاخه هاي لخت و شا د
زردي به جان چشم انداز پنجره ام انداختي
هاي ---- پاييز
هنگامه كوچ است ، نه ؟
چه غمگين نفش زدي فاب امسالم را

آذر ۰۲، ۱۳۸۵



تورا من در تابش فروتن اين چراغ مي بينم
آنجا كه تويي
مرا تو در ظلمت كده ويران سراي من در ميابي
اينجا كه منم
شاملو

آبان ۲۲، ۱۳۸۵

Bittersweet
written by Rumi
reading by Madonna
-------

In my hallucination
I saw my beloved's flower garden
In my vertigo, in my dizziness
In my drunken haze
Whirling and dancing like a spinning wheel
.
..
I saw myself as the source of existence
I was there in the beginning
And I was the spirit of love
Now I am sober
There is only the hangover
And the memory of love
And only the sorrow

..
I yearn for happiness
I ask for help
I want mercy
And my love says
..
Look at me and hear me
Because I am here
Just for that
..
I am your moon and your moonlight too
I am your flower garden and your water too
I have come all this way, eager for you
Without shoes or shawl
.
..
I want you to laugh
To kill all your worries
To love you
To nourish you
..
Oh sweet bitterness
I will soothe you and heal you
I will bring you roses
I, too, have been covered with thorns




تیر ۱۸، ۱۳۸۵

ای ز بود تو هست بود و وجود
تویی موجود در وجود وجود
نیست سود از زیان و مایه تلف
چون ز بازار تست سود وجود
مجمر دل پر آتش عشق است
تا بسوزد بذوق عود وجود
قبله روح را تویی محراب
ای تو مسجود بر سجود وجود
این زمین چیست مشت خاک عدم
آسمان هم غبار دود وجود
نیست غیر از وجود او چیزی
حاصل از بود و از نبود وجود
چیست صبح سپید و شام سیاه
زیر این خیمه کبود وجود
چون بخاری بگفت بشنودی
بشنو از واجب الوجود وجود
شاعر ناشناخته

خرداد ۲۶، ۱۳۸۵

سایه ها
در کنج دیوار ها
کسالت بار
ظهر تابستانی
شهر
را
خمیازه می کشند

خرداد ۱۰، ۱۳۸۵


Such a lonely day
And it's mine
The most loneliest day of my life
.....
Such a lonely day
Shoud be banned
It's a day that I can't stand
.....
The most loneliest day of my life
The most loneliest day of my life
.....
Such a lonely day
shouldn't exist
It's a day that I'll never miss
.....
Such a lonely day
And It's mine
The most loneliest day of my life
.....
And if you go,
I wanna go with you
And if you die ,
I wanna die with you
Take your hand and walk away
.....
The most loneliset day of my life
.....
Such a lonely day
And it's mine
It's a day that I'm glad survived




اردیبهشت ۲۵، ۱۳۸۵


! خدایا
خدایا
تو با آن بزرگی
_ در آن آسمان ها _
چنین آرزویی
بدین کوچکی را
توانی برآورد
آیا ؟
شفیعی کدکنی

اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۵

از همه اون سال ها فقط همین مونده
یه موسیقی
love is blue , , ,
چه کشی میاورد حس مون وقت تکنوازی با پیانو
چه حسی بود ، نوشته شده بود ، اجرا شده بود
انگار فقط بره ما دو تا
می دونی چرا ؟ فقط به خاطر همون تصویر مشترک که هم من می دونم هم تو

اردیبهشت ۱۱، ۱۳۸۵

اردیبهشت ۰۸، ۱۳۸۵


به آرامی و آهستگی تنفس سنگ در شبهای خیس اردیبهشت
به آرامی و آهستگی صدای بال پروانه ای
که شب ، از سرزمین خیال من به سوی تو در خواب پرواز می کند
به آرامی و آهستگی پلکهایت که گشوده می شوند
تا صبح تلخ تکرار را دوباره بیازمایی
به آرامی و آهستگی من که در خیال تو سقوط می کنم
به آرامی فراموشی
به آرامی مرگ
به آرامی و آهستگی گریه خداوند
بر عالمی که دوست داشتن را فریادی نیست
و به همین آرامی با مرگ در می آمیزم
و نامت را
آرام و آهسته در گوش مرگ به یادگار می گذارم
حرفه ای های دوست داشتنی
" لئون "
باد می آرمید و تا به انتها خود را بر جسم ساحل می لغزاند
ماه می خندید و گهگاه خود را در آینه آب باز می یافت
ساحل گیسو پریشان می کرد و باد عریان بود بر جسم خسته
ماسه ها . اما هیچ زایشی از این حجله آشکار بر دامان هیچ یک سرانجام نیافت زیرا که مهتاب عشوه رو پستانهای همیشه بهارش را از باد دریغ می کرد.

اردیبهشت ۰۴، ۱۳۸۵




Goodbye my lover.
Goodbye my friend.
You have been the one.
You have been the one for me. . . . . . .